تبليغاتX
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
پاییز سبز

پاییز سبز

هنوز هم دلم تنگ می شود

برای محض حرف زدنت

و برای تکیه کلامهایت

که نمی دانستی

فقط کلام تو نبود

من هم به آنها …

تکیه داده بودم!

نوشته شده در 90/11/06ساعت 16 توسط يكتا| |




ان كه مي گويد دوستت دارم



                                  دل اندوهگين شبي است كه مهتابش را مي جويد



هزار كاكلي شاد در چشمان تو



                                    هزار قناري خاموش در گلوي من



                                                                         اي كاش عشق را زبان سخن بود

نوشته شده در 90/11/03ساعت 9 توسط يكتا| |

زندگی را دوست دارم نه بی تو

زندگی را دوست دارم برای زیر باران راه رفتن با تو

زندگی یعنی تو من تو را برای زندگی دوست دارم

گاه می بینم

تو به اندازه باران سردی

گاه همچو خورشید تنت سوزان است

ای عشق

ای شب

ای ماه

و ای....

هر چه در دنیا هست

همه اندازه زیبایی تو زیبا نیست

تو خودت می دانی

من یک شعر از صفحه تقدیر توام

دست بیاویز به آغوش من و

سینه ات را به نگاهم بسپار

حرفهای زیادی دارم

من تو را دوست دارم

و به این زیبایی

و به اندازه لذت هر بار گفتنش

باز هم می گویم

من تو را دوست دارم

نوشته شده در 90/10/30ساعت 11 توسط يكتا| |

کاش می دونستی چقدردلم بهانه ی تو رو میگیره هر روز   

کاش می دونستی

چقدردلم هوای با تو بودن کرده

کاش می دونستی چقدردلم ازاین روزهای سرد

بی توبودن گرفته

کاش می دانستی چقدردلم برای ضرب اهنگ قدمهایت

گرمی نفسهایت، مهربانی صدایت تنگ شده

کاش می دانستی چقدردلواپس توام

کاش می دانستی چقدرتنهام ، چقدرخسته ام

وچقدربه حضورسبزت محتاجم

وهمیشه ازخودم می پرسم

این همه که من به توفکرمی کنم

توهم به من فکرمی کنی؟
نوشته شده در 90/10/29ساعت 13 توسط يكتا| |


    من از لمس يك برگ به حقيقت جنگل رسيدم

                                                             

                                                          "هلن كلر"

نوشته شده در 90/10/27ساعت 19 توسط يكتا| |


تو را اندازه گل بيت يك اواز  ميفهمم


زبانت را نه از امروز از اغاز ميفهمم


كسي از چشمهايت مي نويسد حرفهايت را


نگاهت تا به سويم ميكند پرواز ميفهمم


نوشته شده در 90/10/24ساعت 16 توسط يكتا| |




من تازگی ها با تو می خندم  من تازگی ها با تو هم رازم


من تازگی ها آرزوها را با یاد چشمان تو می سازم


زیبای من هر چند سر سختم هر چند پرشورم که برخیزم


من تازگی ها از تو پنهان نیست دارم خودم را سخت می بازم


من تازگی ها  با تو می گریم بی آنکه در آغوش من باشی


ای کاش با دستان پر مهرت مرحم بگیرد بال پروازم


من هستی ام اما کجا هستم "بودن نبودن " درد من این است


باید "فلک را سقف" بشکافم باید که "طرحی نو" دراندازم

نوشته شده در 90/10/18ساعت 22 توسط يكتا| |

خيلي خستم

حرفي ندارم

واژه ها حوصله ام را تا بي نهايت سر ميبرند

دلم سكوت مي خواهد

من دلم مي خواهد........................................................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در 90/10/17ساعت 23 توسط يكتا| |



بی تو دلم می‌گیرد

و با خودم می‌گویم

کاش آن یک بار که دیدمت

گفته بودم

که بی تو گاه دلم می‌گیرد

که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود

که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند

اما نمی‌گفتم

که این «گاه» ها

گهگاه

تمامِ روز و شب من می‌شوند

آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد

درست مثل همین روزها
نوشته شده در 90/10/15ساعت 17 توسط يكتا| |

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم


چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم


تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی


و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم


تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان


و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم


تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف


و من در آرزوی قطره های پاک بارانم


نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته


به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم


تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار


و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم


تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم


و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم


تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر


و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم


بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من


ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم


شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم


هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم


تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد


و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم


تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد


و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم


تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت


و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم


تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد


و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم


شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده


و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم


تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد


که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم


غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست


و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم


به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست


قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم


بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد


دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم



نوشته شده در 90/10/08ساعت 20 توسط يكتا| |

Design By : Night Melody